|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
14 تیر 1388 ساعت 02:38 |
|
دستهایی زیبا
دستهایی معصوم
به هوای روستاها صاف و پاکیزه
و هوای شهرها انگار کمی ابریست
خانه ها دل زده از دیوارند
ولی خلوت خیابانها و کوچه های خشک
سبز شده اند
پنجره ها قاب
هوا روستاها هم نم نمک ابری می شوند
لاشه های مدفون کاغذهای سبز، سفید درآمده اند
با طرحی قبلی
شعبده بازی عجیبی ست
شاه یک قدم به جلو
سربازها کیش
قلعه ها سرجایشان
اسبها می تازند
هیچ اتفاقی نیفتاده است
یک خبری خوش، هیچ تقلبی نشده است.
(بهرام کیانی)
|
|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
06 تیر 1388 ساعت 21:18 |
|
یك آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنیا شده بود . در آن دنیا ، در پیشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل دل بودنش شایسته ى آن دانستند كه به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه كبریایى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد .
این آقاى اهل دل ، وقتیكه مى خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد كه یك آقاى پیر مرد سپید مویى ، دم دروازه ى بهشت نشسته است و شباهت غریبى به رضا شاه دارد .
با خودش گفت : این آقا چقدر شبیه رضا شاه است !
فرشته گفت : خود رضا شاه اس
پرسید : مى توانم چند كلمه اى با او حرف بزنم
فرشته گفت : چرا كه نه ؟
آقاى اهل دل ، خودش را به رضا شاه رساند و سلامى كرد و گفت :
-ببخشید كه مزاحم تان میشوم قربان ! شما توى بهشت چیكار میكنید ؟
رضا شاه گفت : والله ! ما تا همین چند سال پیش توى جهنم بودیم ، اما از بس ملت ایران گفته اند ' خدا پدر شاه را بیامرزد ' به امر الهى ما را به بهشت آورده اند .
آقاى اهل دل پرسید : خب ، چرا دم در نشسته اید ؟
رضا شاه گفت : والله ! از خدا كه پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، بیست سال پیش وقتیكه ما وارد بهشت شدیم ، یك دل نه صد دل عاشق یكى از فرشتگان بهشتى شدیم ، اما قانون بهشت این است كه بدون ازدواج نمى توان به وصال هیچ فرشته اى رسید . حالا بیست سال است كه من اینجا ، دم در ، نشسته ام ، و هیچ آخوندى وارد بهشت نمى شود كه صیغه ى عقد مان را جارى كند |
|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
05 تیر 1388 ساعت 12:15 |
|
ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم، آن کسی که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.
اما امروز در محیط و زمانه ای زندگی می کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را ، زیرکی می پندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می خوانند.
چگونه فکر می کنند؟ خدا بکشد آنها را!
چه بسا شخصی تمام پیش آمدهای آینده را می داند، و راه های مکر و حیله را می شناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آن را دارد و آن را به روشنی رها می سازد، امّا آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصت ها برای نیرنگ بازی استفاده می کند.
|
|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
31 خرداد 1388 ساعت 22:05 |
|
بعد از گذشت حدود 3 تا 4 هفته پرهیاهو و پرآزادی در سراسر ایران بالاخره امروز مقداری شهر به حالت آرامش!! برگشت.
من هم با توجه به تجربه این چند هفته و اتفاقات دیروز تصمیم گرفتم خط مشی زندگی خود را عوض کنم.
چیزی که بر من گذشت این بود که در چند هفته ای تا قبل از انتخابات همه چیز بر وفق مراد بود چون هم میشد اعتراض کرد هم میشد تشویق کرد.
هفته بعد از انتخابات هم باز همه چیز تقریباً بروفق مراد بود و مردم و طرفداران موسوی و کروبی و... می توانستند با راهپیمایی اعتراض خود را اعلام کنند و من نیز فریب این موفقیت را خوردم و پیش خودم فکر می کردم که چه خوب است، چه عالی شده که ما می توانیم اعتراض خود را در حضور نیروهای پلیس و ... بیان کنیم، چه جالب روش حکومت در سرکوب عوض شده و اگر به حرف مردم گوش نمی کنند حداقل اجازه اعتراض به این روش را طبق اصل 27 قانون اساسی می دهند.
ولی در جمعه ظهر و سپس در شنبه تمام رویاهای من درهم شکست و من از خواب و رویا بیدار گشتم و تا دیدم سرکوب و ارعاب بود، بله باز هم می گویم اینجا ایران است ولی این دفعه کاملتر می گویم اینجا حکومت اسلامی ایران است و من بیگانه، دو راه در پیش رو دارم یا اینکه بدون هیچ حق شهروندی باید زندگی کنم و هر اتفاقی را تحمل کنم و هیچ اعتراضی نکنم حتی به گرانی و ارزانی اجناس یا اینکه باید در جایی زندگی کنم غیر از ایران و من نیز اعطای ایران را به لقایش بخشیدم و از امروز اعلام می کنم اینجا مملکت من نیست هر کسی که مملکت او ایران است برای آزادی خود بجنگد.
ما را به خیر و ایران را به سلامت!!!
|
|
|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
28 خرداد 1388 ساعت 00:10 |
|

لباس سبز با آرم نوشته پلیس بروی بازو و دو آرم بروی سینه اینها از یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی هستند

جلیقه های طوسی و خاکی رنگ لباس شخصی و باتوم مشکی اینها نیروهای ویژه پاسدار ولایت یا همان نوپو هستند (حزب اللهی هایی که در کناراطلاعات نیروی انتظامی فعالیت می کنند )

لباس یکدست سیاه بدون درجه و آرم با کلاههای آهنی متفاوت اینها پاسداران رسمی و یا وظیفه قرارگاه ثارالله تهران ،قرارگاه امنیتی سپاه پاسداران برای تهران ) هستند در میان این افراد هست که عمدتا اعراب لبنانی و یا افاغنه در خدمت سپاه یافت می شود

لباس سیاه با جلیقه و آرم پلیس و درجه با باتومهای سبز رنگ اینها هم پرسنل یگانهای ویژه پاسداران نیروی انتظامی هستند

لباس نیروی انتظامی و آرم روی یقه اینها ماموران عادی نیروی انتظامی( کلانتری ها )هستند

لباسهای سبز لجنی اینها پاسداران و سربازان وظیفه گارد ویژه نیروی انتظامی هستند

پرسنل سپاه پاسداران عمدتا سعی می کنند با لباس شخصی به سرکوب بپردازند اما براحتی گاها قابل شناسایی هستند از کفش های مشکی رنگ ساده که برای لباس فرم سپاه می پوشند و یا شلوار سبز زیتونی رنگ که همان شلوار لباس فرم سپاه می باشد
(نقل از گفتنی ها) |
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 10 از 58 |