|
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف
|
|
31 خرداد 1388 ساعت 22:05 |
|
بعد از گذشت حدود 3 تا 4 هفته پرهیاهو و پرآزادی در سراسر ایران بالاخره امروز مقداری شهر به حالت آرامش!! برگشت.
من هم با توجه به تجربه این چند هفته و اتفاقات دیروز تصمیم گرفتم خط مشی زندگی خود را عوض کنم.
چیزی که بر من گذشت این بود که در چند هفته ای تا قبل از انتخابات همه چیز بر وفق مراد بود چون هم میشد اعتراض کرد هم میشد تشویق کرد.
هفته بعد از انتخابات هم باز همه چیز تقریباً بروفق مراد بود و مردم و طرفداران موسوی و کروبی و... می توانستند با راهپیمایی اعتراض خود را اعلام کنند و من نیز فریب این موفقیت را خوردم و پیش خودم فکر می کردم که چه خوب است، چه عالی شده که ما می توانیم اعتراض خود را در حضور نیروهای پلیس و ... بیان کنیم، چه جالب روش حکومت در سرکوب عوض شده و اگر به حرف مردم گوش نمی کنند حداقل اجازه اعتراض به این روش را طبق اصل 27 قانون اساسی می دهند.
ولی در جمعه ظهر و سپس در شنبه تمام رویاهای من درهم شکست و من از خواب و رویا بیدار گشتم و تا دیدم سرکوب و ارعاب بود، بله باز هم می گویم اینجا ایران است ولی این دفعه کاملتر می گویم اینجا حکومت اسلامی ایران است و من بیگانه، دو راه در پیش رو دارم یا اینکه بدون هیچ حق شهروندی باید زندگی کنم و هر اتفاقی را تحمل کنم و هیچ اعتراضی نکنم حتی به گرانی و ارزانی اجناس یا اینکه باید در جایی زندگی کنم غیر از ایران و من نیز اعطای ایران را به لقایش بخشیدم و از امروز اعلام می کنم اینجا مملکت من نیست هر کسی که مملکت او ایران است برای آزادی خود بجنگد.
ما را به خیر و ایران را به سلامت!!!
|