ما را يك دل از خوبان جدا نيست ولي صد حيف خوبان را وفا نيست    به دوستان دل سپردن كار سهل است ز دوستان دل بريدن كار ما نيست

لیست صفحات
صفحه اصلی
اخبار
تاریخی
کامپیوتری
امیرمحسن
رزا
گالری عکس
جستجو
تماس با ما
درباره ما
نظر سنجی
تاریخ
 
شنبه
شهریور
1389
13
 

لینکهای تبلیغاتی

 

Home
حکایت عاشق شدن رضا شاه چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط امیر محسن یوسفی واقف   
06 تیر 1388 ساعت 21:18

یك آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنیا شده بود . در آن دنیا ، در پیشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل دل بودنش شایسته ى آن دانستند كه به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه كبریایى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد .



این آقاى اهل دل ، وقتیكه مى خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد كه یك آقاى پیر مرد سپید مویى ، دم دروازه ى بهشت نشسته است و شباهت غریبى به رضا شاه دارد .

با خودش گفت : این آقا چقدر شبیه رضا شاه است !

فرشته گفت : خود رضا شاه اس

پرسید : مى توانم چند كلمه اى با او حرف بزنم

فرشته گفت : چرا كه نه ؟

آقاى اهل دل ، خودش را به رضا شاه رساند و سلامى كرد و گفت :

-ببخشید كه مزاحم تان میشوم قربان ! شما توى بهشت چیكار میكنید ؟

رضا شاه گفت : والله ! ما تا همین چند سال پیش توى جهنم بودیم ، اما از بس ملت ایران گفته اند ' خدا پدر شاه را بیامرزد ' به امر الهى ما را به بهشت آورده اند .

آقاى اهل دل پرسید : خب ، چرا دم در نشسته اید ؟

رضا شاه گفت : والله ! از خدا كه پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، بیست سال پیش وقتیكه ما وارد بهشت شدیم ، یك دل نه صد دل عاشق یكى از فرشتگان بهشتى شدیم ، اما قانون بهشت این است كه بدون ازدواج نمى توان به وصال هیچ فرشته اى رسید . حالا بیست سال است كه من اینجا ، دم در ، نشسته ام ، و هیچ آخوندى وارد بهشت نمى شود كه صیغه ى عقد مان را جارى كند

 
Copyright By AmirMohsen.ir - Design By Amir Mohsen Yousefi Vaghef